مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

55

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

و سنت الهى چنان رفته است كه : هر چيزى كه به وجود موجود گشت ، در وى قابليت روح الهى پيدا شد ، تا حيات و كمال آن چيز ، به آن روح باشد ، كه : « وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » « 20 » عبارت از آن است . و آن نفخ نيست إلّا بخششى از حق ؛ تامر آن كالبد را استعداد قبول كردن فيض حق [ كه آن تجلّى دايمى است كه لا يزال از حضرت اسماء و صفات لايزالى واجب الوجود - تعالى شأنه - به موجودات مىرسد ] پديد آيد . پس نفخ ، بخشش استعداد باشد موجودات را ؛ و وجود عالم جز قابلى نباشد ؛ و آن قابل نيز به خود ، موجود نيست ، بلكه بسبب فيض اقدس ، كه آن عين ذات حق است ، موجود گشت ؛ چرا كه : عالم ، من حيث انّه هو هو ، معدوم بود ؛ و به وجود ، موجود گشت . كه مميّز عدم از وجود ، جز وجود ، نيست . و حاصل اين سخن آن است كه : حضرت حق - عزّ اسمه - عالم كبير را چون جسدى بىروح و آينه‌اى بىجلا آفريد . پس آن را روحى و جلايى از نفخ خود داد ؛ و آن استعدادى بود قبول فيض را ؛ تا به آن استعداد فيوض ربّانى را تلقّى نمايد « 21 » ؛ كه اگر در وى به حكم نفخ ، اين استعداد ننهادى ، و آن عطا ندادى ، وجودش كالعدم « 22 » بودى . پس استعدادات ، فيض مقدّس را قابل آمد . و قابل را وجود از فيض اقدس بود . و دايم فيض مقدّس مترتّب مىباشد بر فيض اقدس ؛ كه به اصطلاح اين طايفه « فيض اقدس » آن باشد كه : از عين ذات به حكم محبّت فايض گردد ؛ و آن « وجود بخش » باشد . و « فيض مقدّس » آن باشد كه : از اسماء و صفات به حكم تربيت فايض گردد و هرآينه تا اوّل موجودى به وجود موصوف نگردد ، تربيت به آن مترتّب نگردد ؛ كما قال اللّه تعالى : « الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ » . فهم من فهم . فالأمر كلّه منه ، ابتداؤه و انتهاؤه ، « و اليه يرجع الأمر كله « 23 » » ، كما

--> ( 20 ) - ق : ( س 15 - 29 ) و نفخت . ( 21 ) - ن : استعداد افياض ( ك - ش ) . ( 22 ) - ن : وجودش كلى عدم ( ك ) . ( 23 ) - آيهء قرآن نيست .